تبلیغات
درد دل با دل

درد دل با دل
آن سوی دلتنگیها خدایی است که داشتنش جبران همه نداشتنی هاست
به قلم
دوست دارم بدونم
وقتی دلت میگیره معمولا با کی درد دل میکنی؟







دوستان خوبم
سرت را انداختی و رفتی نگفتی نان و نمک خورده ایم آن همه با هم، نگفتی قول و قرار گذاشته ایم آن همه با هم، نگفتی هنوز آن همه انگور و بادام و رز که کاشته ایم به بار نرسیده، نگفتی هنوز هیچ کدام از کلاغ ها به خانه هایشان نرسیده اند، نگفتی پشت پنجره ها دیو پیدا می شود هنوز، نگفتی همین جوری که نمیشود!، تو هیچ چیز نگفتی...
تو فقط سرت را انداختی  و تمام دست هایت را ریختی توی چمدانی و دست و پای من به زمان گیر کرد!
بعد آنقدر برزگ شدی که برای خودت یک روز عشق را حل کردی، یک روز عقل را، یک روز زندگی را، یک روز خدا را...
یک روز هم میخندی آخرش به تمام نان و نمکها، به تمام قول و قرارها...
همینطوری اگر بزرگتر بشوی پیش تر بروی خودت یکی از همان دیوها می شوی یک روز... و بعد من هیچ کس را ندارم که بغلم کند وقتی آن همه ترسیده ام از تو...




طبقه بندی: دل نوشته ها،
[ پنجشنبه 13 مهر 1396 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ بهناز ]
30 سال گذشت با همه خاطرات تلخ و شیرینش، با سختیا و آسونیاش، با خوب و بد زندگی که هر لحظه برام اتفاقای تازه داشت
30 تا خزون که با برگهای پاییزیش تلنگری بود تو صورتم تا ببینم و حس کنم گذر زمان رو که چقدر زود دیر میشه برای انجام دادن خیلی کارا که خواستم و نشد
اما بازم شاکرم خدارو بخاطر دادن خیلی چیزا که وجود همسر خوب و مهربونم یکی از اون نعمتای الهیشه...
30سال از عمرم گذشت امیدوارم که 30سال دیگه عمر مفید داشته باشم تا بتونم کنار همسرم زندگیه رویاییم رو بسازم



تولدت مبارک دختر پاییزی



طبقه بندی: مناسبت ها،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ بهناز ]
من از اظهارنظرهای دلم فهمیده بودم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...

یادت هست نوشته بودی همیشه خواب دختری از قبیله آب و آینه می بینی؟

همیشه تصویر لرزانی از او در پس پرده یک پنجره چوبی باران خورده تو را به خود میخواند و بارش آن همه باران نیز او را از شیشه های پنجره پاک نمیکند

و تو آن سوی درختان باغ پدربزرگ در سکوت به آن تصویر و راز مه آلود نگاهش می اندیشی؟

در لابه لای تمام رویاهایت تنها خطوط پاک چهره اوست که لبخند را به لبهایت هدیه میکند...

حالا...

به دور از تمام قافیه های غرور و گلایه من مینویسم

اینها که نوشته ام همه حقیقت محض است...

مثل نگاه تو که فتوا میدهد به عشق...




طبقه بندی: عاشقانه ها،
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ بهناز ]
خیلی وقته دلم برای یه صحبت طولانی تنگ شده خیلی وقته دلم میخواد حرفایی که نگفته مونده و روزها و ماه هاست که جایی برای زدنشون پیدا نمیکنم رو بنویسم اما دستم به نوشتن نمیره نه اینکه بگم زندگی داره با امتحانای جورواجورش خسته ام میکنه نه من همه جوره ازش راضی ام اما گاهی وقتا واقعا دیگه سیر میشم همسر خوبی دارم همه جوره داره تلاش میکنه تا منو راضی نگه داره اما نمیدونم چرا بعضی وقتا زندگی کردن دلمو میزنه خسته میشم از آدما و دنیایی که توش زندگی میکنم دلم یه دنیای تازه با آدمای تازه میخواد اصلا نمیدوننم چی از این دنیا میخوام نمیدونم بقیه آدما هم این حس رو تجربه میکنن یا نه اما من خیلی وقتا این حسو دارم با اینکه کار خوبی دارم تقریبا همه چی بر وفق مرادمه اما بازم یه کمبودی تو زندگیم هست نمیدونم چم شده امیدوارم این حس با اومدن یه فرشته کوچولو به زندگیمون از بین بره و یه زندگیه تازه رو با اون و در کنار همسرم تجربه کنم...


طبقه بندی: دل نوشته ها،
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ بهناز ]
وقتی نگاه تو به دنیا افتاد
یک حس عجیب در دل ما افتاد
در گوش بهار آسمان چیزی گفت
نام تو سر زبان گلها افتاد


b1wc_824574_jgtu3zkq.jpg
چهار سال بودن و ماندن در کنار تو بهترین لحظه ها و ثانیه های عمرم بود پس بمان تا بمانم...



طبقه بندی: مناسبت ها،
[ سه شنبه 1 فروردین 1396 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ بهناز ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 48 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

من دلم می خواهد:
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو، هر کسی می خواهد
وارد خانهٴ پر مهر و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتنش شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم،
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار،
خانهٴ دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر،
خانهٴ دوست کجاست؟
میهمانان
میهمانان امروز : نفر
میهمانان دیروز : نفر
همه میهمانان : نفر
میهمانان این ماه : نفر
میهمانان ماه قبل : نفر
آخرین تغییرات :


دانلود آهنگ جدید