تبلیغات
درد دل با دل

درد دل با دل
آن سوی دلتنگیها خدایی است که داشتنش جبران همه نداشتنی هاست
به قلم
دوست دارم بدونم
وقتی دلت میگیره معمولا با کی درد دل میکنی؟







دوستان خوبم

امشب دوباره تمام جاده های شهر را با پای برهنه به دنبالت دویدم. نمیدانم جاده ها مرا گم کرده اند یا من جاده ها را که نمیرسم به انتهای آن، انگار تمامی ندارد این شب ظلمت زده. به کدامین سو بنگرم؟ به کدام جاده خیره شوم؟ بوی کدامین گل را استشمام کنم تا نشانی از تو بجویم؟چقدر دلم برای دلتنگی هایم تنگ شده. هر روز یادت در قلبم به آتش میکشد این جان بی رمق را، هر شب به انتظارت ستاره های بی طاقت چشمک زن را میشمارم، نمیدانم چرا صدایم به تو نمیرسد؟ نمیدانم جواب سالهای بیقراری ام را چه کسی باید بدهد؟ تا به کجا به انتظار دیدن رویت بنشینم؟ شمعدانیها مُردند بس که سر فرود آوردند تا نسیم جانبخشت را احساس کنند اما افسوس که تو باز نمیگردی، آنها نمیدانند اما من خوب میدانم که بر ای تو برگشت معنی ندارد، چشم دوخته بودم به گلهای قرمز قالی آنها نیز پژمردند و من باز در انتظارت گلهای سرخ عاشقانه مان را پرپر میکنم و با هر آهنگ گذشته ضربان قلبم تندتر میشود...

دلگیرم از همه، از همۀ کسانی که میدانند و خود را به بیخیالی زده اند، از همۀ کسانی که مدام حرف از عشق و دوست داشتن میزنند، دهانشان از شدت دروغ بوی لجن میدهد، برایم چوپان دروغگویی هستند که مدام فریاد میزنند: من با تو میمانم، من با تو هستم، خنده ام میگیرد وقتی دروغهایشان را میشنوم و آنها به گمانشان که من باور کرده ام، چقدر ساده لوحند این انسانهای حقیر و کوچک که با هر ضربه ای گویی نیزه ای بر قلبم میزنند...

اینجا آخر جاده نیست، این جاده ای که من در آن قدم گذاشته ام بی انتهاست، آخرش را نمیدانم اما اولش رنج و عذاب و تنهایی است، سالها با غم بی کسی مُردم اما اکنون میخواهم تنهای تنهای باشم، تنها و آزاد از همه چیز و همه کس، این جادۀ تنهایی و دلتنگیه من است، جاده ای که کسی هنوز آن را نشناخته و نمیداند به کجا ختم میشود، در حیرتم چگونه قدم زدن در اینجا مرا خسته نمیکند، خستگیهایم غرق در اشتیاقم میشود و سرشار از باور تلخ غم شعر زیبای دلتنگی را برای خود زمزمه میکنم، اینجا آخر جاده نیست...

روزها و روزها، شبها و شبها، فرداها و فرداهای دیگر نیز چشم به راه آمدنت میمانم شاید روزی رد پایی را ببینم که از آن تو باشد...




طبقه بندی: دل نوشته ها،
[ پنجشنبه 15 آبان 1393 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ بهناز ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دلم می خواهد:
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو، هر کسی می خواهد
وارد خانهٴ پر مهر و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتنش شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم،
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار،
خانهٴ دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر،
خانهٴ دوست کجاست؟
میهمانان
میهمانان امروز : نفر
میهمانان دیروز : نفر
همه میهمانان : نفر
میهمانان این ماه : نفر
میهمانان ماه قبل : نفر
آخرین تغییرات :


دانلود آهنگ جدید