تبلیغات
درد دل با دل

درد دل با دل
آن سوی دلتنگیها خدایی است که داشتنش جبران همه نداشتنی هاست
به قلم
دوست دارم بدونم
وقتی دلت میگیره معمولا با کی درد دل میکنی؟







دوستان خوبم
سرت را انداختی و رفتی نگفتی نان و نمک خورده ایم آن همه با هم، نگفتی قول و قرار گذاشته ایم آن همه با هم، نگفتی هنوز آن همه انگور و بادام و رز که کاشته ایم به بار نرسیده، نگفتی هنوز هیچ کدام از کلاغ ها به خانه هایشان نرسیده اند، نگفتی پشت پنجره ها دیو پیدا می شود هنوز، نگفتی همین جوری که نمیشود!، تو هیچ چیز نگفتی...
تو فقط سرت را انداختی  و تمام دست هایت را ریختی توی چمدانی و دست و پای من به زمان گیر کرد!
بعد آنقدر برزگ شدی که برای خودت یک روز عشق را حل کردی، یک روز عقل را، یک روز زندگی را، یک روز خدا را...
یک روز هم میخندی آخرش به تمام نان و نمکها، به تمام قول و قرارها...
همینطوری اگر بزرگتر بشوی پیش تر بروی خودت یکی از همان دیوها می شوی یک روز... و بعد من هیچ کس را ندارم که بغلم کند وقتی آن همه ترسیده ام از تو...




طبقه بندی: دل نوشته ها،
[ پنجشنبه 13 مهر 1396 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ بهناز ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دلم می خواهد:
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو، هر کسی می خواهد
وارد خانهٴ پر مهر و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتنش شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم،
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار،
خانهٴ دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر،
خانهٴ دوست کجاست؟
میهمانان
میهمانان امروز : نفر
میهمانان دیروز : نفر
همه میهمانان : نفر
میهمانان این ماه : نفر
میهمانان ماه قبل : نفر
آخرین تغییرات :


دانلود آهنگ جدید